تبلیغات
هماورد - قایقی خواھم ساخت
هماورد

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

صفحات جانبی

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

قایقی خواھم ساخت

قایقی خواھم ساخت ،
خواھم انداخت به آب . 
دور خواھم شد از این خاک غریب


که در آن ھیچ کسی نیست که در بیشه عشق
قھرمانان را بیدار کند .

قایق از تور تھی
و دل از آرزوی مروارید ،
ھمچنان خواھم راند .
نه به آبی ھا دل خواھم بست
نه به آن تابش تنھایی ماھی گیران
می فشانند فسون از سر گیسوھاشان .
ھمچنان خواھم راند .
ھمچنان خواھم خواند :

دور باید شد ، دور .
مرد آن شھر اساطیر نداشت .
زن آن شھر به سرشاری یک خوشه انگور نبود .
ھیچ آیینه تالاری ، سر خوشی ھا را تکرار نکرد .
چاله آبی حتی ، مشعلی را ننمود .
دور باید شد ، دور .
شب سرودش را خواند ،
نوبت پنجره ھاست.
ھمچنان خواھم خواند .
ھمچنان خواھم راند .

پشت دریاھا شھری است
که در آن پنجره ھا رو به تجلی باز است .
بام ھا جای کبوترھایی است ، که به فواره ھوش بشری می نگرند.
دست ھر کودک ده ساله شھر ، شاخه معرفتی است.
مردم شھر به یک چینه چنان می نگرند
که به یک شعله ، به یک خواب لطیف .
خاک ، موسیقی احساس ترا می شنود
و صدای پر مرغان اساطیر می آید در باد .

پشت دریاھا شھری است
که در آن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحر خیزان است.
شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند .

پشت دریاھا شھری است !
قایقی باید ساخت .

درباره وبلاگ

آنکس که بداند و بداند که بداند
اسب خـرد از گنبد گردون بجـهاند
آنکس که بداند و نداند که بداند
بیدار کنیدش که بسی خفته نماند
آنکس که نداند و بداند که نداند
لنگان خرک خویش به منزل برساند
آنکس که نداند و نداند که نداند
در جهل مرکب ابدالدهـر بماند
مدیر وبلاگ : مهدی هماورد

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان